|
فلسفه سال سوم متوسطه
درس اول - فلسفه چيست ؟
نكات: -- فلسفه ريشه يوناني دارد و معرب كلمه فيلوسوفيا است. -- فيلو سو فيا از دو كلمه فيلو(دوست داری) و سوفيا(دانايی) تشكيل شده است. -- اولين كسی كه خود را فيلوسوفوس ناميد فيثا غورث بود. -- سوفسطائیان نام گروهی است دريونان پيش از سقراط. -- كلمه سوفيست درابتدا به معنای دانشمند به كارمي رفت ولی به تدريج مفهوم مغالطه كار به خود گرفت . -- كلمه فيلسو فوس(فيلسوف) به معنای دانشمند و كلمه فلسفه به معنای دانش است. -- افلاطون نیز سقراط را با لقب فیلو سوفوس یاد کرده است. -- سقراط به دلیل تواضع و فروتنی و برای هم ردیف نشدن با سوفیست ها مایل نبود او را سوفیست بخوانند عقايد سوفيست ها: -- سوفیست ها کسانی بودند که برای حقیقت و واقعیت ارزشی جدای از ادراک آدمی قائل نبودند -- اين گروه ادراك انسان را مقياس حقيقت و واقعيت می گرفتند. -- مي گفتندهركس هرچه خودش بفهمد همان واقعيت و حقيقت است. اصطلاح فلسفه در بين مرد م: كلمه فلسفه در بين مردم به معنای دليل حادثه ها و توضيح و تبيين آنهاست به عبارت ديگر: به معناي تبيين عقلانی يك واقعه يا پديده است. پس بين فلسفه رايج بين مردم و فلسفه به معناي يك علم خاص ، تبيين عقلانی واقعه يا پديده ها مشترك است. انسان به دنبال فلسفه می رود؟ 1-انسان پيوسته می كوشد تابا عقل خود به راز و رمزحواد ث وپديده های طبيعی اجتماعی تاريخی و... پي ببرد وازحقايق آنها آگاه شود.(گشودن راز و رمزپديده ها و حوادث) 2-انسان هميشه در مقابل حوادث جهان دچار حيرت می شود و برای از بين بردن اين حيرت و فهم حقايق به سوی فلسفه مي رود.(از بين بردن حيرت و فهم حقايق) ارسطو در این باره می گوید:اعجاب و حیرت است که نخستین اندیشمندان و همچنین مردم امروز را به بحث های فلسفی کشانیده است.
رابطه فلسفه و علوم طبيعی و تجربی علوم تجربی : مجموعه منظمی از نتایج تلاش های انسان برای درک بهتر پدیده های طبیعت است علوم طبيعی (فيزيك.شيمی.زيست شناسی) بر چند اصل مهم استوار است كه اين اصول لنگر گاه و ستونهاي محكم محافظ اين علوم هستند که عبارتند از: 1- واقعیت داشتن جهان. یعنی عناصر جهان ساخته و پرداخته ذهن آدمی نیستبلکه مجموعه ای از امور واقعی است 2- قابل شناخت بودن طبيعت. – آدمی قادر به شناخت جهان طبیعت و موجودات و قوانین حاکم بر جهان است . 3- درستی روش تجربه و آزمايش. چند نکته: - علوم تجربی مجموعه منظمی از تلاش ها و نتایج انسان است برای درک بهتر پدیده ها - دانشمندان قبول دارند که در کشف اسرار و قوانین طبیت می توان به حواس انسان می توان اعتماد کرد 4- يكسان ويكنواخت عمل كردن طبيعت يعنی: الف:طبيعت هميشه به صورت يكنواخت و مشابه عمل می كند. ب :يعني در شرايط مشابه نتايج مشابه بدست مي آيد. 5- تبعيت همه موجودات از اصل عليت : همه موجودات جهان از یک اصل کلی و عام به نام علیت ( هر معلولی علتی دارد) تبعیت می کنند. چند نکته در مورد اصل علیت - در همه علوم براي بيان قوانين از مفاهيم علت و معلول استفاده می شود - در پرتو قائده ی مهم عليت است كه تمام تحقيقات علمي معنا پيدا می كند - همه ی قوانين علمی بر پايه عليت بنا شده است - معنای عليت اين است كه : امكان ندارد هيچ حادثه ای در جهان بي علت اتفاق بی افتد و يا مو جودی خود به خود يا بدون يك عامل ديگر بوجود آيد يعنی (هر معلولي علت دارد) درست است كه اصول ذكر شده در بالا پايه های اصلي علوم طبيعی هستند ولي هيچ كدام از آنها در علوم طبيعی مورد بحث قرار نمی گيرند و اثبات اين اصول به وسيله ی فلسفه ی علوم طبيعي است. خلاصه:فلسفه ی علوم طبيعي اصول محافظ اين علوم را مورد برسي قرار داده و با تبيين عقلانی اثبات می كند و در اختيار دانشمندان علوم طبيعی قرار مي دهد.
چند نکته پایانی 1- فلسفه عهده دار تحقیق در مبانی اصول و تکیه گاه های علوم است و برای آنها شالوده مطمئن ایجاد می کند 2- تبیین عقلای ، همانم معنای مشترکی است که بین کاربرد فلسفه در گفتگو های روز مره و کاربرد آن به عنوان یک دانش خاص وجود دارد . 3- هرگاه انسان یک موضوع را با روش عقلی و منطقی بررسی می کند و سعی دارد ابعاد آن را بشناسد کاری فلسفی کرده است. 4- فلسفه ، علوم طبیعی و دانش های تجربی را مقابل خود قرار می دهد و در بار ه آنها به تحقیق و تعمق می پردازد تا مبادی و نقاط اتکاء علوم و همچنین روش آنها را مورد بررسی و تبیین عقلانی قرار دهد. 5- مفهوم قانون به ما می فهماند که هیچ موجود یا حادثه ای در عالم بدون علت بوجود نمی آید.
نمونه سوالات امتحانات نهایی 1ـ ريشهي لفظ فلسفه چيست و به چه معنا است؟ 2ـ فيلوسوفوس به چه معنا است و اولين كسي كه خود را فيلوسوفوس ناميد كه بود؟ 3ـ افلاطون چه كسي را فيلوسوفوس ناميد؟ 4ـ ـ معني اصلي و معني رايج دو واژهي«فيلو سوفيا» و «فيلوسوفوس» را بنويسيد. 5ـ سوفيستها چه كساني بودند و چه عقايدي داشتند؟ 6ـ ـ لفظ سوفيست به چه معناست و عقيدهي آنها را بيان كنيد. 7ـ سوفيستها چگونه استدلال می كردند؟ 8ـ ـ سوفيست يعني …………… و سوفيستها در استدلالهاي خود …………… ميكردند. 9ـ معني اصلي و معني رايج كلمهي «سوفيست» چيست؟ 10ـ كلمهي «سفسطه» از چه لفظي گرفته شده و معناي رايج آن چيست؟ 11ـ ـ سوفيست در ابتدا به چه معنا بود؟ سپس چه معنايي به خود گرفت؟ 12ـ ـ معناي كلمات فيلوسوفوس، سوفيست، سفسطه را بنويسيد. 13ـ چرا سقراط مايل نبود او را سوفيست بنامند و او خود را چه ناميد؟ 14ـ معني اصلي و معني رايج كلمهي فيلوسوفوس چيست؟ 15ـ ـ كلمهي فيلوسوفوس كه در اصل به معني دوستداري دانايي بود رفته رفته به مفهوم . . . ارتقاء يافت و كلمهي فلسفه مرادف با . . . . شد. 16ـ اصطلاح فلسفه در بين مردم به چه معنايي است؟با مثال توضيح دهيد. 17ـ ـ مردم در چه زماني اصطلاح فلسفه را به كار مىبرند؟ 18ـ ـ معمولاً مردم در چه زماني سؤال « فلسفهي اين امر چيست» را مطرح ميكنند؟ 19ـ ـ ذهن انسان در چه صورتي به كنجكاوي در بارهي فلسفهي برخي امور ميپردازد؟ 20ـ معناي مشترك بين دانش فلسفه و فلسفه در اصطلاح مردم چيست؟ 21ـ از نظر ارسطو چه چيز انسان را به سوي بحثهاي فلسفه می كشاند؟ 22ـ ـ چرا انديشمندان و همچنين مردم عادي به سراغ بحثهاي فلسفي ميروند؟ 23ـ كاربرد مفاهيمي مانند فلز و راديم بيانگر چيست؟ 24ـ ـ كاربرد مفاهيمي مانند فلز و راديم بيانگر كدام اصل فلسفي است؟ 25ـ ـ كاربرد مفاهيمي همچون اسيد، بار الكتريكي توسط دانشمندان علوم تجربي بيانگر چه اصول پذيرفته شدهاي از جانب آنهاست؟ 26ـ ـ اصل واقعيت داشتن جهان را توضيح دهيد. 27ـ منظور از علم تجربي و روش تجربي چيست؟ توضيح دهيد. 28ـ روش مطمئن براي كشف اسرار طبيعت از نظر دانشمندان علوم تجربي چه روشي است؟ 29ـ اصل يكنواخت عمل كردن طبيعت را توضيح دهيد. 30ـ ـ مفهوم قانون چه چيز را به ما مى فهماند؟ 31ـ منظور از رابطهي عليت چيست؟ 32ـ ـ اصل تبعيت همهي موجودات از قانون عليت را با يك مثال توضيح دهيد. 33ـ اصول و مباني فلسفي علوم طبيعي را نام برده و بنويسيد تحقيق در بارهي اين اصول به عهدهي كدام دانش است؟ 34ـ ـ اصول مشتركي كه در همهي علوم پذيرفته شدهاند و ريشهي فلسفي دارند كدامند؟ 35ـ ـ اصول و مباني مهم تحقيقات تجربي چگونه قابل اثبات هستند؟ 36ـ ـ توضيح دهيد كه چه نوع تلاشي را ميتوان يك كار فلسفي قلمداد كرد؟ 37ـ كار فلسفهي علوم طبيعي را توضيح دهيد.
درس دو رابطه ی فلسفه و علوم انساني
علوم انسانی در رشته های مختلف بسته به این که چه تصوری از انسان داشته باشند ، با هم تفاوت دارند ، دانش مندان علوم انسانی در باره حقیقت و ماهیت انسان عقایدی دارند که اثبات آن از را تجربه امکان پذیر نیست ( مادی و یا غیر مادی بودن وجود انسان ) در حقیقت همین عقاید اساس و شالوده نظریات علمی در رشته های مختلف علوم انسانی است کار فلسفه بررسی این عقاید و استحکام شالوده های علوم انسانی است
رابطه ی فلسفه با روانشناسي : تعريف روانشناسي:روان شناسي علمي است كه درآن ، حالات رواني و رفتاري آدمي بررسي مي شود دو مسئله اي كه فلسفه را با روان شناسي ارتباط مي دهد عبارتند از: 1 - مسئله ي روح : بعضي از روان شناسان پيرو فلاسفه اي هستند كه انسان را صاحب يك روح غير مادي مي دانند اينها نظرياتشان با روان شناسان ديگر كه پيرو فلاسفه ي ديگر هستند فرق مي كند. 2_شناخت يا معرفت: مسئله ي شناخت يا معرفت با اينكه از بحث هاي مهم فلسفه است يكي از افعال رواني انسان است و در روان شناسي هم مطرح مي شود. رابطه فلسفه با جامعه شناسي تعريف جامعه: جامعه عبارت است از اجتماع گسترده ي از مردم با عقايد و سنت ها و منافع مشترك که براي رسيدن به هدف مشترك خود آگاهانه با هم همکاری دارند . دو مسئله اي كه فلسفه را با جامعه شناسي ارتباط مي دهدعبارت اند از: 1- اصالت فرد و اصالت جامعه: درجامعه شناسي اينكه فرد افراد جامعه اصالت دارند يا اينكه جامعه وجودي مستقل و اصيل جدای از افراد آن دارد در جامعه شناسي مطرح است و اين بحث خود به خود يك بحث فلسفي است. 2- انسان و پايگاه طبقاتي او :بعضي از فلاسفه معتقدند كه انسان آزاد است و پيرو نظام طبقاتي نيست بعضی فلاسفه ي ديگر اعتقاد دارند كه انسان تابع پايگاه طبقاتي خود است و نمي تواند از طبقه ي خود فراتر رود جامعه شناساني كه پيرو هر گروه اين فلاسفه باشند نظريه هايشان در اين بحث روانشناسي فرق مي كند و آزاد بودن انسان يا تابع شرايط پايگاه طبقاتي خود بودند يك بحث فلسفي است. اعتقاد مکتب مارکسیسم در باره انسان و پایگاه طبقاتی او 1- هر فرد بسته به این کهدر کدام یک از طبقات اقتصادی جامعه قرار دارد و یا در کدام دوره زندگی می کند ، دارای فرهنگ ، ارزش ها و آرمان های خاص است. 2- در این مکتب انسان همانند یک قطعه موم فرض شده استکه در دست شرایط اقتصادیو اجتماعی زمانه خود شکل می گیرد . اعتقاد فیلسوفان الهی در مقابل مکتب مارکسیسم 1- انسان دارای روح غیر مادی و مطابق فطرت الهی خود ،صاحب اراده آزاد است . 2- این انسان می تواند خود را از قید و بند پایگاه طبقاتی رها سازد و با ارزیابی اندیشه ها در ترازویعقل ، برای خود فرهنگ خاصی را انتخاب کند.
رابطه ي فلسفه وعلم سياست (حكومت داري): اينكه حكومت چيست و حق چه كسي است نياز به تبيين عقلاني دارد و مربوط به حوزه ي فلسفه ي علم سياست است. نظر ماركسيسم در مورد حكومت : اين مكتب اعتقاد دارد كه حكومت حق طبقه ي پرولتاريا(كارگر) است و هر چه كارگران بگويندمشروعيت سياسي دارند. (نظر جامعه شناسان غربي در مورد حكومت (دموكراسي يا مردم سالاری): حكومت متعلق به اكثريت مردم جامعه است و اقليت بايد تابع اكثريت باشد . نظر اسلام در مورد حكومت : در اسلام حكومت از آن خداست و كسي مشروعيت سياسي (ولايت) پيدا مي كند كه حكم خدا را بيان مي كند . حكومت ديكتاتوري يا استبدادي: در اين نوع حكومت فرد ديكتاتور به عنوان حاكم هر چه بگويد يا بخواهد بايد اجرا شود.
رابطه ي فلسفه و علم اخلاق : در علم اخلاق مسائل زير مطرح مي شود: الف: چه كاري خوب و چه كاري بد است. ب:چه كاري را بايد وچه كاري را نبايد انجام داد. ج:ارزش هاي اخلاقي نسبي هستند تابع فرد هستند يا تابع جامعه پاسخ گوئي به اين سوال ها نياز به يك مبناي اخلاقي داردكه جاي بحث آن در فلسفه ي علم اخلاق است. از آنجا که فیلسوفان استدلال می کنند که چه چیز خوب و چه چیز بد است ، سعی دارند در فلسفه علم اخلاق یک شالوده و مبنای عقلانی پیدا کنند . رابطه ي فلسفه و هنر: اينكه چه چيزي زيبا و چه چيزي زشت است يا اينكه بشر حقيقت زيبايي را مي فهمد يا نه ویا اینکه ماهیت زیبایی چیست و یا فرق یک هنر مند با دیگران چیست . همه این سوالات محتاج به تبيين عقلاني است و جاي طرح آن در فلسفه ي هنر است رابطه ي فلسفه و علم حقوق: مسائل زير در علم حقوق مطرح است: الف:جرم چيست؟ ب:چه كسي بايد براي مجازات مجرمان قانون وضع كند. ج: چرا مجرمين بايد مجازات شوند اگر فیلسوفی انسان را صاحب اراده آزاد بداند ، خود انسان را مجرم و مقصر خواهد دانست و بر عکس اگر فیلسوفی انسان را مجبور و تابع شرایط اجتماعی و اقتصادی بداند نظرش در باره جرم و مجرم فرق خواهد داشت. تمام اين مسائل نياز به تبيين عقلاني دارد و جاي طرح آن در فلسفه ي علم حقوق است. نمونه سوالات امتحانات نهایی 1ـ به طور كلي چه ارتباطي ميان علوم انساني و فلسفه وجود دارد؟ 2ـ علم روانشناسي را تعريف كنيد. 3ـ ارتباط فلسفه با روانشناسي را در زمينهي «روح» بنويسيد. 4ـ ـ بحث شناخت در فلسفه پيرامون چه موضوعي است و اين بحث چگونه با علم روانشناسي ارتباط پيدا ميكند؟ 5ـ ـ در جملهي ذيل جاي خالي را با عبارت مناسب پر كنيد: در بحث شناخت يا معرفت در فلسفه از قواعد ذهن در شناخت عالم خارج و . . . سخن به ميان مىآيد.» 5ـ دو مورد ازمسائلي كه فلسفه و جامعهشناسي را به هم مربوط ميسازد بيان كنيد. 6ـ ـ نام دو مسئله از مسائل جامعهشناسي را كه ريشه در بينش فلسفي جامعهشناسي دارد بنويسيد. 7ـ جامعه را تعريف كنيد. 8ـ ارتباط فلسفه و علم جامعهشناسي را در بارهي بحث اصالت فرد و اصالت جامعه توضيح دهيد. 9- ـ بحث «اصالت فرد و اصالت جامعه» چگونه فلسفه و جامعهشناسي را به هم مرتبط ميسازد؟ 10- عقيدهي مكتب فلسفي ماركسيسم در بارهي انسان و پايگاه طبقاتي او چيست؟ 11- عقيدهي فيلسوفان الهي در بارهي انسان و پايگاه طبقاتي او چيست؟ 12 ـ مشخص كنيد عبارات ذيل كداميك صحيح و كداميك غلط است؟ الف ـ مكتب فلسفي ماركسيسم معتقد است انسان داراي ارادهاي آزاد است. ب ـ مكتب اسلام معتقد است انسان وابسته به پايگاه طبقاتياش است. ج ـ مكتب فلسفي ماركسيسم معتقد است انسان وابسته به شرايط اقتصادي و اجتماعي است. 13- نحوهي ارتباط فلسفه و علم سياست را توضيح دهيد. 14 ـ توضيح دهيد انسان چه وقت وارد حوزهاي از معرفت به نام فلسفهي علم سياست ميشود؟ 15- مسئلهي مهم در علم سياست چيست؟ 16- ماركسيسم حكومت را حق چه كسي مىداند؟ 17- جامعهشناسان غربي حكومت را حق چه كسي مىدانند؟ 18- اسلام حكومت را حق چه كسي مىداند؟ 19 ـ ماركسيسم حكومت را حق ……… ميداند و در اسلام حكومت و اقتدار تنها از آن ……… است. 20- حكومت ديكتاتوري چگونه حكومتي است؟ 21- نظر ماركسيسم و اسلام را دربارهي حكومت نوشته سپس نحوهي ارتباط فلسفه و علم سياست را بيان كنيد. 22- نحوهي ارتباط فلسفه و علم اخلاق را توضيح دهيد. 23- ـ تفاوت علم اخلاق و فلسفهي اخلاق چيست؟ توضيح دهيد. 25 ـ هدف از فلسفهي علم سياست و فلسفهي علم اخلاق چيست؟ 26- ـ در عبارات ذيل جاهاي خالي را با كلمات مناسب پر كنيد: الف ـ اينكه حكومت حق چه كسي است بايد به حوزهاي از معرفت كه همانا . . . است وارد شويم. ب ـ در علم . . . به انسان توصيه ميشود كه راستگو باشد، و براي تبيين عقلاني اين مسئله در (راستگويي) بايد به حوزهي ديگري به نام … وارد شويم. 27- نحوهي ارتباط فلسفه و هنر را توصيح دهيد. 28- نحوهي ارتباط فلسفه و علم حقوق را توصيح دهيد. 29 ـ تبيين اين سؤال كه «چرا اشخاص بايد مجازات شوند» به عهدهي چه علمي است. 30 ـ چه عاملي سبب ميشود كه نظر فيلسوفي با فيلسوف ديگر دربارهي جرم و مجرم و مجازات فرق كند؟ 31 ـ هر يك از سؤالات زير در چه علمي مورد بحث قرار ميگيرد؟ الف ـ فرق يك هنرمند با ديگران چيست؟ ب ـ چرا راستي و درستي خوب است و دروغ و خيانت بد؟ ج ـ چه كسي بايد براي مجارات قانون وضع كند؟ د ـ حكومت بر مردم حق چه كسي است؟ 32 ـ هر يك از سؤالات زير در چه علمي مورد بحث قرار ميگيرد؟ الف ـ چرا بعضي زبان زيبايي و هنر را ميفهمند و بعضي ديگر آن را نميفهمند؟ ب ـ جرا بايد اشخاص مجرم مجازات شوند؟ ج ـ آيا ارزشهاي اخلاقي نسبي است د ـ مردم بايد از چه كسي حكومت كنند؟ درس سه - تعريف فلسفه فلسفه اولی یا مابعد الطبیعه
فلسفه عبارت است از تلاش وكوشش براي فهم علت حقيقي رويدادها ودرك مباني واصولی علوم تجربي و علوم انساني بر آنها استوار است . نگاه فلسفي نگاه ريشه ياب است و فيلسوف مي كوشد تا از ظاهر پديده ها فراتر رفته و انها از درون و باطن بشناسد نكته :هر علمي در يك زمينه خاص (مطالعه) وتحقيق مي كند براي مثال: درعلم رياضي تمام اشياازجهت كميت ومقدار بررسي ميشود در فيزيك تمام اشيا از نظر خواص ماده مثل سردي وگرمي و حركت وسكون بحث مي شود در زيست شناسي تمام موجودات زنده از ان حيث كه زنده اند مورد بررسي قرار مي گيرند در فلسفه اولي :تمام موجودات ازان جهت كه هستي دارند مورد بررسی قرار می گیرند
تعريف فلسفه اولي يا ما بعد الطبيعه: علم به احوال موجودات صرفا ازجهت وجود داشتن آنها ، نه از آن جهت كه وجودی كميت دار هستند . در حقیقت مابعد الطبیعه یا فلسفه اولی در جستجو ی احکام و قواعد وجود است . مسائلي كه در فلسفه ي اولي مطرح مي شودعبارت اند از : 1- ثابت و متغیر : آیا هستی متغیر است یا ثابت ؟ 2- هستي و چيستي (وجود و ماهيت) در وجود بحث از هستي و بودن و نبودن است ولي ماهيت چيستي و ويژگي هاي ذاتي يك شئ است 3- بحث علت و معلول ( رابطه ي عليت ) اينكه هر معلولي علتي دارد. آیا اين رابطه به اصل هستي برمي گردد و يا مربوط به يكي از خصوصيات هستي است ( تحقیق در رابطه بین علت و معلول یکی از بحث های فلسفه اولی است) 4- بحث وحدث وكثرت:يكي از بحث هاي ما بعد الطبيعه اين است كه درميان موجودات هم وحدت مي بينيم و هم كثرت مي يابيم . (اگر كثرت در كار نبود نمي توانستيم اشيا ء را از يكديگر جدا كنيم و اگر وحدت نبود نمي توانستيم اشيا همانند و مشابه را تشخيص دهيم و آنها را دسته بندي كنيم مهمترين مصداق فلسفه : هستي و وجود حقيقي ترين و اصلي ترين مبنايي است كه همه ي خصوصيات اشيا و پديده ها به آن باز مي گردد هستي شناسي يابعد الطبيعه يا فلسفه ي اولي:يعني شناخت مطلق وجود ، پس مهمترين مصداق فلسفه ، وجود شناسی یا فلسفه اولي است فلسفه ي اولي سراسر هستي را مورد مطالعه خود قرار مي دهد تا به تبيين عقلاني احكام آن بپردازد.
نمونه سوالات امتحانات نهایی
1ـ كوشش فلسفه براي چيست؟ 2ـ ويژگي نگاه فلسفي چيست؟ 3ـ ـ نگاه فلسفي نگاهي . . . است و فيلسوف همواره ميكوشد تا از . . . فراتر رود. 4ـ ـ نوع نگرش يك فيلسوف به اشياء و پديدهها چگونه است؟ 5ـ اختلاف و اشتراك اشياء نسبت به هم در چيست؟ 6ـ ـ وجه اشتراك همهي اشيا در چيست؟ 7ـ بررسي اشياء و پديدهها در علوم مختلف چه تفاوتي با بررسي آنها در فلسفهي اولي دارد؟ 8ـ ـ تفاوت بررسي اشياء و پديدهها در علوم مختلف و فلسفهي اولي در چيست؟ 9ـ ـ علوم مختلف و مابعدالطبيعه هر كدام موجودات را از چه جهتي بررسي ميكند؟ 10ـ مسائل فلسفهي اولي را نام ببريد. 11ـ ـ مابعدالطبيعه را تعريف كرده سپس سه مورد از مسائل فلسفهي اولي را نام ببريد. 12ـ ـ دانشي كه قصد آن هستي شناسي است چه نام دارد، دو مورد از مسائل آن را نام ببريد. 13ـ ـ دو مورد از مسائلي كه در علوم تجربي و دو مورد از مسائلي كه در فلسفه مورد بررسي قرار ميگيرد بيان كنيد. ـ ـ چهار مورد از مسائل فلسفهي اولي را نام ببريد. 14ـ ـ كدام جمله صحيح است: الف. فلسفهي اولي هر چيزي از آن جهت كه كميت و مقدار دارد مطالعه ميكند. ب. مابعدالطبيعه هر چيز را از لحاظ خواص ماده مثل گرمي و سردي و حركت و سكون مطالعه ميكند. ج. فلسفهي اولي موجودات را صرفاً از جهت وجود داشتن مورد مطالعه قرار ميدهد. 15ـ بحث وجود و ماهيت را در فلسفهي اولي توضيح دهيد. 16ـ بحث علت و معلول در علوم مختلف و فلسفه چگونه است؟ 17ـ بحث وحدت و كثرت را در فلسفهي اولي توضيح دهيد. 18ـ ـ بحث وحدت و كثرت در فلسفه چگونه قابل تبيين است؟ 19ـ ـ آيا در ميان موجودات عالم وحدت وجود دارد يا كثرت؟ توضيح دهيد. 20 ـ مشخص كنيد عبارات ذيل كداميك صحيح و كداميك غلط است؟ الف. همانندي و مشابهت اشياء به خاطر وحدت است. ب. تشخيص تفاوت و تمايز اشياء به خاطر كثرت است. ج. وحدت و كثرت از بحثهاي وجود است. [غ ـ وحدت و كثرت از بحثهاي وجودشناسي است.] 21 ـ مشخص كنيد عبارات ذيل كداميك صحيح و كداميك غلط است؟ الف. مابعدالطبيعه احكام مطلق وجود را تبيين عقلاني ميكند. ب. هستي و چيستي از مسائل فلسفهي اولي نيست. ج. اگر كثرت در عالم نبود دستهبندي اشياء امكانپذير نبود. د. فلسفهي اولي مهمترين مصداق فلسفه است. 22ـ بارزترين و مهمترين مصداق فلسفه چيست؟ 23 ـ هدف فلسفهي اولي چيست؟
درس چهارم آغاز فلسفه
طبق نظر تاريخ نگاران فلسفه تفكرات اوليه بشر پيرامون هستي ابتدا با باور هاي ديني همراه بوده است و به زبان رمزی بیان شده است . سر چشمه ی انديشه ی فلسفی راز گونه بشر که صبغه ما بعد الطبیعه دارد ، را بايد در پندار های دينی مردم مشرق زمين جستجو كرد. اما نخستين مجموعه ای كه جنبه ی فلسفی داشت مربوط به يونان باستان است و به همين جهت يونان را مهد تفكر فلسفی می دانند . چرايونان رامهد تفكرمي نامند ؟ 1- در آنجا فلسفه وسعت يافت 2 - زبان رمز و افسانه درتفسيرجهان به زبان تعقل تغيیر يافت 3 - مدارس-فلسفي بنيان گزاري شد 4 - تعليم و آموزش فلسفه عموميت يافت - زادگاه فلسفه يونان واقع در غرب آسيای صغير (تركيه ی كنونی ) كه آیونیا كه ناميده می شد می باشد فلسفه در آنجا شش قرن پيش از ميلاد پايه گذاری شد. - برتراند راسل در کتاب تاریخ فلسفه غرب در باره ظهور فلسفه در یونان می گوید : در سراسر تاریخ چیزی شگفت انگیز تر از کیفیت ظهور ناگهانی تمدن در یونان نیست . - ا ولين چيزی كه ذهن دانشمندان قديمی را به خود مشغول كرد تبعين عقلاني دگرگونی های بوده كه در عالم طبيعت رخ می داد مانند بهارو خزان سرما و گرما مرگ و زندگی - اما این دانشمندان و جهان شناسان گاه در تبین عقلانی خود دچار اشتباه و خطا می شدند و هر کدام هم به نحو خاصی به تفسیر جهان پرداختند در نتیجه آراءو نظرات متضادی را در بار ه جهان عرضه می کردند نتايج آرا متضاد جهان شناسان باستان در مردم : 1_ ايجاد نوعي تشويش و نگراني در مردم ان روزگار 2_ بذر بی اعتمادی نسبت به دانش و انديشه در ذهن ها پراكنده شد
ثمرات آشفتگی فکری در جامعه آن زمان : 1- سوفسطائیان ثمره آشفتگی فکری آن زمان بودند که منادی بی اعتباری علم و دانش بودند 2- به جای شناخت صحيح از جهان (كه ان را بيهوده می دانستند ) آموزش علم سياست و فن سخن وری را ترویج کردند . 3- اين شبهه كه هيچ حقيقتي در جهان وجود ندارد و حق و باطل را نمی توان از هم جدا كرد در بين مردم رواج دادند . 4 - می گفتند سليقه ی افراد معيار تشخيص حق از باطل است . 5 – سوفسطائیان با سخن پردازی از مقدمات صحیح ، نتایج غلط و مهمل می گرفتند . 6- طبق گفته گزنفون سوفسطائیان در برابر مزد به قصد فریب مردم سخن می گفتند . 7 – در آخر این شبهه در ذهن افراد تقویت شد که اصولا هیچ حقیقتی وجود ندارد و حق و باطل از هم تفکیک ناپذیر است و سلیقه افراد است که تعیین می کند چه چیزی حق است و چه چیزی باطل.
انسان معیار همه چیز پرو تا گوراس ازسوفسطائيان يونان باستان است ، او قرن پنجم قبل ازميلاد زندگی می کرد و اولين كسي بودكه د ربرابر تعليم مزد دريافت مي كرد پروتاگوراس معتقدبود 1 - همه چيزنسبی و موقتي است 2 - حقيقت به معناي دانش پايداروثابت هرگزبه دست نمي آيد 3- انسان معيارهمه چيزاست 4 - سه جنبه خصوصي وشخصي دارد 5 - هركس هرچه بپنداردوتخيل كندبراي اوحقيقت دارد هیچ چیز را نمی توان شناخت گرگیاس او یک سوفسطایی دیگر بود و با پروتاگوراس معاصر بود ، او شناسایی را انكار می كرد و افلاطون در یکی از رساله های خود از او نام برده است او در تفکرات خود را در یکی از آثار خود به نام « در باره طبیعت » چنین شرح می دهد : اعتقادات گرگياس : ا و معتقد بود كه: اولا هيچ چيز وجود ندارد ثانيا فرض وجود براي انسان شناختی نيست ثالثا اگر شناختي هم باشد قابل تعليم به دیگران نيست واين اعتقادات دقيقا نقطه ی مقابل اعتقادات پرو تا گورس است. ثمرات مثبت و منفی حضور سوفسطائیان در جامعه روش سوفسطائیان در تاریخ فلسفه و موثر بوده است زیرا آنها بحث های استدلالی را گسترش دادند و همین امر موجب شد تا فن منطق مورد توجه اندیشمندان قرار گیرد سوفسطايان با مغالطه كاری های خود مباني علم و حقيقت را متزلزل ساختند و موجي از نا باوری و شكّاکیت در فضای فكری روزگار خويش منتشر ساختند. و مردم جویای حقیقت خصوصا جوانان را سرگردان کردند و همین امر امکان دست یابی به معرفت و اخلاق متعالی انسانی را با خطر جدی مواجه ساخت.
نقش سقراط در احياي تفكر فلسفی يا اصيل 1- سقراط انسان ها را به تعمق و تفكر در نفس خويش دعوت می كرد تا در درون خود گوهر الهی را كشف كنند. 2- شالوده ی تفكر فلسفی اصيل را استوار ساخت 3- توجه انسان ها را به قوه ی تعقل جلب كرد كه به كمك آن می توان هم معرفت یقینی را بدست آورد و هم فضايل اخلاقي را كسب كرد به خاطر همين دلايل سقراط بنيان گزار فلسفه نامیده اند. سقراط را سخن گوی فلسفه دانسته اند چون: 1- او در تعليم حكمت شيوه ی پيامبر گونه داشت 2- خود را مامور خداوند می دانست كه اذهان مردم را از الودگی و شك و ترديدپاك كند . 3-جو يندگی حقيقت خصوصيت ممتاز سقراط بود که تا پایان عمر از آن دست بر نداشت نمونه سوالات امتحانات نهایی 1ـ آيا آغاز انديشهي بشر مربوط به زمان خاصي است؟ 2ـ از نظر تاريخ نگاران فلسفه، انديشههاي فلسفي در آغاز چگونه بود؟ اين نوع انديشهها را بيشتر در كجا ميتوان جستجو كرد؟ 3 ـ تأملات بشري پيرامون هستي و آغاز و انجام جهان در ابتدا با . . . همراه بود و به . . . بيان شده است. 4ـ سرچشمهي انديشههاي رازگونهي بشر را كه صبغهي مابعدالطبيعي دارد بايد در کجا جستجو كرد؟ 5ـ نخستين مجموعههايي كه به زبان …… نگاشته شده از …… به يادگار مانده است. 6ـ چرا از سرزمين يونان به عنوان مهد تفكر فلسفي ياد ميكنند؟ آيا آغاز انديشهي بشر مربوط به زمان خاصي است؟ 7ـ نظر برتراند راسل در مورد تمدن يونان چيست؟ 8 ـ زادگاه فلسفهي يونان در كجاست و از چه زماني آغاز شد؟ 9ـ ـ مسئلهي مورد بحث انديشمندان نخستين چه بود؟ دو نمونه مثال بزنيد. 10ـ در قرن پنجم قبل از ميلاد چه عاملي سبب بياعتمادي مردم نسبت به دانش و انديشه شد؟ 11 ـ آراء و نظرات گوناگون و غالباً متضاد جهانشناسان باستان در يونان قديم چه نتيجهاي را در پي داشت؟ 12ـ چه چيز باعث پيدايش سوفسطائيان شد؟ 13ـ ـ سوفسطائيان چه علومي را آموزش ميدادند؟ 14ـ نظر گزنفون را در توصيف سوفسطائيان بنويسيد. 15ـ سوفسطائيان چه شبههاي را در اذهان تقويت كردند؟ 16ـ ـ چگونه اين شبهه در اذهان مردم تقويت شد كه هيچ حقيقتي در جهان وجود ندارد؟ 17ـ مشهورترين سوفسطائي كه بود؟ 18ـ نخستين كسي كه در برابر تعليم مزد ميگرفت كه بود؟ 19ـ كتاب «درباره خدايان» از كيست؟ 20ـ عقيدهي پروتاگوراس در بارهي حقيقت چيست و شعار او چه بود؟ 21ـ ـ منظور پروتاگوراس از جملهي «انسان معيار همه چيز است» چه بود؟ 22ـ شعار «حقيقت جنبهي شخصي و خصوصي دارد» از چه كسي است و منظور او از اين عبارت چه بود؟ 23ـ ـ شعار «انسان معيار همه چيز است» از چه كسي است و منظور او چه بود؟ 24ـ ـ اين سخن كه «آدمي مقياس همه چیز است» از چه كسي است؟ 25 ـ به عقيده پروتاگوراس چرا انسان معيار همه چيز است؟ 26ـ كتاب «درباره خدايان» از كيست؟ 27ـ دو نفر از سوفسطائيان مشهور را نام برده و سپس از هر يك اثري را نام ببريد. 28 ـ عقيدهي گرگياس در بارهي وجود و شناخت چيست؟ 29 ـ عقيدهي گرگياس در بارهي حقيقت چه بود؟ 30 ـ نظر پروتاگوراس و گرگياس را با هم مقايسه كنيد. 32ـ دو اثر عمدهاي كه روش سوفسطائيان در تاريخ فلسفه بر جاي گذاشت را بنويسيد. 33 ـ سوفسطائيان چه تأثير (مثبت) مهمي در تاريخ فلسفه گذاشتهاند؟ 34 ـ دو اثر منفي سوفسطائيان در يونان را بنويسيد. 35 ـ توضيح دهيد اثرهاي منفي عقايد سوفسطائيان در ميان افكار مردم آن زمان چه بود؟ 36ـ چرا سقراط را بنيانگذار فلسفه دانستهاند؟ 37ـ شيوهي سقراط در تعليم فلسفه چگونه بود؟ 38ـ چرا سقراط را سخنگوي فلسفه ميدانند؟ درس پنجم شهيد راه حكمت
- سقراط چهره درخشان تاریخ فلسفه است - او به عنوان اولین مبارز با سوفسطائیان شناخته می شود - او در قرن پنجم قبل از میلاد می زیسته است - زرگ ترین شاگرد او افلاطون است که در تاریخ فلسفه تاثیر بسزایی داشته است - سقراط برای مبارزه با سوفسطائیا ن به بحث و تبادل نظر با جوانان مشغول می گشت و سعی می کرد روح کمال طلبی جوانان را بر انگیزاند - روش سقرلط و نزدیکی او به جوانان و شخصیت او باعث شد که آماج کینه توزی و بد خواهی فضل فروشان و جاه طلبان قرار گیرد - همین امر باعث شد تا سه نفر از متنفذان شهر آتن بر علیه او به دادگاه شکایت کنند و او را برای محاکمه به دادگاه فرا خوانند
عواملی که باعث شد سقزاط به محاکمه کشیده شود : 1- شخصیتی همانند سقراط چون به مردم آگاهی می دهد دیر یا زود آماج کینه توزی و بد خواهی قرار می گیرد 2- چون سقراط خواب راحت را از دیدگان فضل فروشان و جاه طلبان می رباید 3- علاقه جوانان به راه و روش و افکار او سبب می شد تا حسادت بسیاری که مدعی تعلیم و تربیت بودند برانگیخته شود 4- رویارویی او با سوفسطائیان موجب کسادی بازار آنها می شد
اتهام سقراط در دادگاه هلياست: - انكار خدايان و از خدايان جديد سخن گفتن - گمراه كردن جوانان از دين و ايين پدرانشان
سقراط علت تهمت هاي كه به او زده شد چه می داند؟ سقراط در دادگاه علت اصلی تهمت ها یی که به او زده شده و علت محاکمه خود را این گونه شرح می دهد خدای معبد دلفی از طریق سروش ( فرشته وحی ) به کرفون ابلاغ كرده است كه هيچ كس دانا تر از سقراط نيست ، چون مي دانستم كه دانا نيستم براي پيدا كردن راز اين ابهام خدايي به سراغ دانايان شهر رفتم و ضمن گفتگو و بحث با انها دريافتم كه هم من و هم آنها دانا نيستيم و فرق من با آنها اين بود كه آنها نمي دانستند كه نادانند و من می دانستم که نادانم و تنها در همين نكته ی كوچك از انها داناتر بودم و ازمودن تمام دانايان شهر همين نتيجه را به دنبال داشت و چون ناداني آنها براي خودشان و ديگران آشكار شد با من دشمني كردند و به من تهمت زدند متهم كنندگان سقراط چه كساني بودند و هر كدام نماينده ی چه گروهی بودند؟ - ملتوس : نماينده ی شاعران - آنيتوس : نماينده ی پيشه وران و متنفذان - ليكون : نماينده ی خطيبان و وكيلان
جواب سقراط به اتهام انكار خدا: سقراط در جواب اين اتهام گفت: آيا ممكن است كسي وجود اسب را انكار كند ولي وجود زين و لگام و دهنه و ساير امور مربوط به اسب را بپذيرد ؟ آيا كسي پيدا مي شود كه علم و قدرت و عدالت فوق بشري داشته باشد ولي وجود خدا را منكر شود. جواب سقراط به اتهام گمراه كردن جوانان: سقراط در دادگاه از ملتوس ( نماینده متهم کنندگان ) اعتراف گرفت که همه مردم قادر به تربیت جوانان هستند بجز سقراط ، و ملتوس معتقد بود از میان همه مردم یک شهر فقط چند نفر قادر به تربیت اسب هستند سقراط به قاضی و بقیه مردم گفت اینها همه مردم را قادر به تربیت جوانان می دانند بجز سقراط ،اما از میان مردم یک شهر فقط تعداد اندکی قادر به تربیت اسب هستند و با این سخن سقراط به ملتوس و حضار ثابت كرد كه آنها هيچ درك روشني از تربيت جوانان ندارند و اين تهمت، تهمت بي مورد است پیام سقراط - سقراط در دفاعیه خود ، راز دانایی خود را آگاهی نسبت به نادانی خویش می داند و می گوید دیگران از نادانی خود خبر ندارند و ماموریت الهی و معنوی خود را این می دانست که با مدعیان علم و دانایی به گفتگو بنشیند و به آنها نشان دهد که از دانش بهره ای ندارند - سقراط با سوفسطائیان روبرو بود که با سخنوری و مجلس آرایی و داستان گویی و حماسه سرایی نظر مردم را جلب می کردند و روز به روز بر غرور و ادعایشان افزوده می شد دو جنبه ی مهم پيام سقراط به مردم : جنبه ی اول : نمي دانم سقراط گامي به سوي خود اگاهي. - اولين گام در راه كسب حكمت و دانايي«خود آگاهي» است. - نمي دانم سقراط در واقع آواي خويشتن شناسي و آ گاه شدن از گوهر تابناك انسانيت بود كه درون هر انساني نهفته است. - نمي دانم سوفسطايان معنايي جزء «نمي توانم بدانم» در بر نداشت و هيچ معيار ثابتي در شناخت و عمل در اختيار بشر نمي گذاشت و بشر در ديدگاه سوفسطايان محكوم به جهل و شك و بي اعتمادي است. - شعار«خود را بشناس» از طرف سقراط پرده ای از جهل مركب از برابر ديدگان بر می دارد و به همه مي آ موزد كه كه با تكيه بر عقل خدادادی از وسوسه و شك و گمان خلاصي يافت و راه حقيقت را پيمود. - نمي دانم سقراط سر آغاز راه حكمت و معرفت و همراه هميشگی جوينده حقيقت است جنبه ی دوم:بحث معّرَف و معرِّف ( تعریف) : مبحث تعریف در منطق يادگار سقراط است او مي گويد: هر چيزي از تعريف ثابتي برخوردار است . اگر به تعريف اشياء برسيم به دانش درست و مطمئني دست پيدا كرديم. سقراط سعی داشت در آثار از اموری مانند شجاعت ، عدالت ، دوست ، فضیلت و زیبایی تعریفی درست ارائه دهد چند نکته در مورد عقايد سقراط : - ثروت فضيلت به بار نمی آ ورد بلكه از فضيلت است كه ثروت و هر چه كه براي افراد و جامعه سودمند است به دست می ايد. - ارشاد مردم رسالتي است كه خداوند با نداه هاي غيبی و در رويا بر عهده ی سقراط نهاده است. - وظيفه قاضی تشخيص حق از باطل است و وظيفه ی متهم صداقت و راستگويي است. - دانای حقيقي كسي جزء خدا نيست و راز پیام سروش معبد دلفی این بود که به ما بفهماند تا چه حد نادانیم . - دانا ترين آدميان كسي است كه چون سقراط بداند كه هيچ نمی داند. - ترس از مرگ جز اين نيست كه آدمي خود را نسبت به مرگ دانا پندارد بي آنكه دانا باشد يعني اينكه چيزي راكه گمان می كند می داند ، نمی داند. - من تنها از چيز هاي مي ترسم كه می دانم به راستی زيان آور است مانند بي اعتنايي به قانون و سر پيچي از فرمان كسي كه بهتر از من است خواه خدا باشد خواه آدمي - هيچ سعادتي براي شهر من بالاتر از خدمتي كه من به پيروی از خدا به شما می كنم نيست و این خدمت باعث این می شود به جوانان و پيران ثابت شود كه پيش از آنكه در انديشه ی جسم و مال و مقام باشند بايد به روح خود بپردازند و در تربيت آن بكوشند. - سقراط مرگ را از زندگي كه با زاري و طلب ترحم همراه باشد برتر مي شمرد. - گريز از مرگ دشوار نيست بلكه گريز از بدي ها دشوار است زيرا بدي از مرگ تند تر می دود - مرگ از ديدگاه سقراط عبارت است از انتقال به جهان ديگر و هم نشيني با نیکان و بلند مرتبگان نمونه سوالات امتحانات نهایی 1ـ سقراط از گشت و گذار در ميان مردم چه مقصودي داشت؟ 2ـ ـ در نظر سقراط رابطهي ثروت و فضيلت چگونه است؟ 3ـ ـ در نظر سقراط ثروت…….. به بار نميآورد. 4ـ سقراط معتقد بود كه خداوند چه رسالتي را بر عهدهي او نهاده است؟ 5ـ ـ هدف سقراط از گشت و گذار چه بود و چرا آن را وظيفهي خود ميدانست؟ 6ـ چه عواملي سبب شد تا عدهاي عليه سقراط توطئه كنند و ادعانامهاي عليه او تنظيم كنند؟ 7ـ ـ چه دلايلي باعث شد كه توطئهاي عليه سقراط طراحي شود و او براي محاكمه و كيفر به دادگاه فراخوانده شود؟ 8ـ سقراط در كدام دادگاه محاكمه شد و نمايندهي متهمكنندگان كه بود؟ 9ـ در نظر ملتوس جرم سقراط چه بود؟ 10 ـ ملتوس جرم سقراط را در چه چيز ميدانست و چه كيفري را براي او پيشنهاد كرد؟ 11ـ سقراط ميگفت وظيفهي قاضي . . . و وظيفهي من . . . است . 12 ـ افترايي كه مخالفان از ديرباز به سقراط نسبت داده بودند چه بود؟ 13 ـ سقراط در دادگاه، علت تهمتها را در چه چيز ميدانست؟ 14ـ سقراط دانش خاص خود را به چه چيز استناد ميكرد؟ 15ـ كرفون چه سؤالي از سروش معبد دلفي پرسيد و چه پاسخي از او شنيد؟ 16ـ ـ پيام سروش دلفي را چيست. 17ـ سقراط از جستجو براي كشف راز پيام سروش، به چه نتيجهاي رسيد؟ 18ـ داناي حقيقي در نظر سقراط كيست؟ 19ـ از نظر سقراط راز پيام سروش دلفي چيست؟ 20ـ ـ پيام سروش معبد دلفي چه بود؟ و سقراط راز آن را در چه ميدانست؟ 21ـ ـ سقراط چگونه سعي كرد تا راز پيام غيبي سروش را كشف كند؟ 22ـ سقراط علت اتهام گمراه كردن جوانان را در چه چيز ميدانست؟ 23ـ چه كساني عليه سقراط ادعانامه نوشتند و هر كدام نمايندهي چه گروهي بودند؟ 24ـ ـ در جلسهي دادگاه سقراط، ملتوس، آنيتوس و ليكون هر يك به نمايندگي از چه گروههايي سخن ميگفتند؟ 25ـ ـ سقراط توسط چه كساني به دادگاه فرا خوانده شد؟ چرا مورد حسادت واقع شد؟ 26ـ سقراط چگونه نتيجهگيري كرد كه در نظر ملتوس تربيت انسان از تربيت اسب آسانتر است؟ 27ـ ـ سقراط چگونه ثابت كرد كه ملتوس از تربيت جوانان بكلي بيخبر است؟ 28ـ توضيح دهيد سقراط دربارهي اين اتهام كه او خداپرست نيست، در دادگاه چه پاسخي داد؟ 29ـ ـ سقراط با طرح اين سؤال از ملتوس كه « آيا ممكن است كسي وجود امور انساني را بپذيرد ولي منكر وجود انسان شود» چه نتيجهاي گرفت؟ 30ـ سقراط ميگفت: اگر من در دادگاه محاكمه شوم، قرباني . . . و . . . شدهام. 31ـ سقراط در پاسخ به اين سؤال كه آيا ابلهي نيست كه انسان كاري كند كه جانش به خطر افتد، چه ميگفت؟ 32ـ ـ به عقيدهي سقراط انسان براي انجام هر كاري، مهمترين چيزي را كه بايد بفهمد چيست؟ 33ـ در نظر سقراط علت ترس از مرگ چيست؟ چرا او از مرگ نميهراسيد؟ 34ـ ـ سقراط چه عاملي را سبب ترس انسان از مرگ ميدانست؟ 35ـ ـ به نظر سقراط چرا انسانها نميتوانند ادعا كنند كه مرگ امري سهمگين است؟ 36ـ در مورد موضوع ترس از مرگ، سقراط تفاوت خود با ديگران را در چه چيز ميداند؟ 37ـ سقراط از چه اموري ميهراسيد؟ 38ـ به اعتقاد سقراط بالاترين خدمتي كه او در حق مردم شهر آتن كرده بود، چه بود؟ 39ـ ـ سقراط بالاترين سعادت براي مردم شهرش را در چه ميدانست؟ 40ـ سقراط در كدام دادگاه محاكمه شد و سرانجام محاكمه چه بود؟ 41ـ از نظر سقراط گريز از چه چيز دشوار است؟ 42ـ ـ به اعتقاد سقراط گريز از ......... دشوار نيست، گريز از ......... دشوار است 43ـ سقراط مرگ را چگونه تعريف ميكند و دليل پذيرش مرگ از نظر او چه بود؟ 44ـ ـ چرا سقراط از مرگ هراسي نداشت؟ دليل پذيرش مرگ از نظر او چه بود؟ 45ـ سقراط در پاسخ به پيشنهاد كريتون مبني بر فرار كردن از زندان چه گفت؟ 46ـ ـ سقراط هنگام پيشنهاد دوستانش براي فرار از زندان، ويژگي يك حكيم را چه چيزهايي بيان كردهاست؟ 47ـ سقراط پس از شنيدن فرياد و شيون دوستان به آنها چه گفت؟ 48ـ دو جنبهي بسيار مهم پيام سقراط را بيان كنيد. 49ـ ـ دو جنبهي مهم پيام سقراط را به اختصار بيان كنيد. 50ـ ـ يك مورد از ( دو جنبهي بسيار مهم) پيام سقراط را بيان كرده سپس آن را توضيح دهيد. 51ـ ـ پيام سقراط اين است كه گام اول در طريق كسب حكمت و دانايي همانا…… است. 52ـ توضيح دهيد نميدانم سقراط با نميدانم سوفسطائيان چه تفاوتهايي دارد؟ 53ـ ـ چرا نميدانم سقراط با نميدانم سوفسطائيان قابل مقايسه نيست؟ 54ـ ـ منظور از نميدانم سقراط چيست؟ آن را به طور مختصر توضيح دهيد. 55ـ به عقيدهي سقراط چگونه ميتوان از وسوسهي شك و گمان خلاصي يافت؟ 56ـ سقراط بهترين راه وصول به دانش درست و مطمئن را در چه ميدانست؟
درس ششم گوهرهای اصیل و جاودانه
- افلاطون یکی از بزرگ ترین فلاسفه جهان است . - وی در جوانی به مطالعه ، نقاشی و سرودن شعر پرداخت و در سن بیست سالگی به شاگردی سقراط درآمد و بقیه عمر را با او گذراند. - سبک افلاطون در مباحث فلسفی ، سبک گفتگوی عقلانی است که به دیالکینک مشهور است و آنرا از سقراط آموخته ا ست. - افلاطون در آتن دانشگاهی بنام آکادمی بنیان نهاد و حوزه های مختلف عملی را در آنجا پدید آورد.
مبحث شناخت :
- مسئله شناخت یکی از مسایلی است که همواره ذهن بشر را به خود مشغول ساخته است. - شناخت حقیقی یعنی شناختی که توأم با یقین باشد و اعتبار آن با گذشت زمان و تغییر شرایط روزگار کاستی نگیرد، یکی از مطلوب ترین چیزها را برای آدمی بوده است. - افلاطون دو رساله نوشته است به نامهای تئتتوس و جمهوری - افلاطون در رساله تئتؤس مباحثه ای بین سقراط و تئتتوس را بیان می کند که سقراط سعی دراد برای تئتتوس ثابت کند که شناختی از طریق حواس پنج گانه بدست می آید قابل اعتماد نیست و نظر سوفسطائیان را که با تکیه بر ادراک حسی ، حقیقت را امری نسبی می دانستند و برای آن معیار ثابتی قایل نبودند را رد می کند. - پروتاگوراس ( معروف ترین سوفسطائیان) حقیقت را نسبی می د انست و می گفت هیچ دانشی پایدار و مطلقی وجود ندارد . - سقراط در پایان مباحثه خود با تئتتوس ثابت می کند که اگر حرف پروتاگوراس درست باشد سه نتیجه قابل پیش بینی است : 1- هیچ انسانی عاقل از دیگری نیست زیرا هر کس بهترین داور احساساتی است که به دست می آورد 2- پروتاگوراس نمی تواند حقیقت را آموزش دهد و مزد دریافت کند و حتماً با مردم سرشوخی دارد که همه را به آموزش حقیقت دعوت می کند. 3- همه بحثها و کاوش های علمی و فلسفی بی معناس ، چون وقتی هر کس هر چه بپندارد حقیقت و درست شمرده شود ، پس بحث کردن در مورد آراء و عقاید یکدیگر و درست یا غلط بودن آنها کاری است ابلهانه . - در آخر سقراط ثابت می کند که هیچ ادراک حسی نارسایی های زیادی دارد و در نهایت بی پایه بودن اعتقاد به اینکه شناسایی حسی یقین آور است را نشان می دهد .
معرفت حقیقی از دیدگاه افلاطون ، آگاهی های سست و لرزان که با موازین دقیق معرفت وفق نداشته ، به سهولت دستخوش شک و تردید یا زوال خواهد شد . پس معرفت حقیقی باید دو ویژگی مهم داشته باشد یا به حصول یقین بینجامد: 1- خطا ناپذیر بودن 2- به امور پایدار تعلق داشتن و ویژگی اول ضامن صحت و درستی یک معرفت و ویژگی دوم ضامن دوام و ثبات آن است.
نارسایی حواس: افلاطون ادراک حسی را فاقد دو ویژگی فوق می داند به دو دلیل : 1- حواس ما پیوسته در معرض خطا قرار دارند و این خطا پذیری به ما اجازه نمی دهد نسبت به آگاهی هایی که از طریق حواس بدست می آید اعتماد کنیم. 2- انسان با مشاهده جهان درمی یابد که در جهان طبیعت همه چیز در حال تغییر وتحول است و هیچ پدیده ای وضعیت ثابت ند ارد. پس حواس انسان از یک سو در معرض خطا و لغزش قرار دارند و از سوی دیگر با اموری سر و کار دارند که نمی توان ثبات و پایداری در آن سراغ گرفت و به همین دلیل معرفت حسی برای انسان معرفت و شناسایی حقیقی را به ارمغان نمی آورد. منظور افلاطون از آوردن پيام هراكليتوس (شما نميتوانيد دوبار در يك رودخانه قدم نهيد ….) در درس این بود که ثابت کند در عالم محسوسات سراغ از پبات و پایداری نمی توان گرفت پس شناسایی واقعی در کجاست ؟ گفتیم که معرفت حقیقی و واقعی دو ویژگی مهم دارد ، یکی خطاناپذیر بودن و دیگری به امور پایدار تعلق داشتن . - طبق نظر افلاطون برای به دست آوردن یک معرفت خطاناپذیر ، باید از سطح حواس فراتر رفت و با ابزار عقل به جستجوی حقیقت پرداخت . - به عبارت دیگر ، مشخصه اول در معرفت حقیقی ( خطاناپذیری) را با بکار بردن قوه عقل می توان تأمین کرد . - چون طبیعت ( عالم ماده) پیوسته در حال دگرگونی و تغییر است ، پس معرفت حقیقی پایدار در عالم طبیعت دست یافتنی نیست . - عقل آدمی با یک عروج عقلانی از مرز محسوسات ( طبیعت ) فراتر می رود و در عالم ماوراء طبیعت (عالم مُثُل) ، با شهود عقلانی می تواند حقایق در آن دیار مشاهده کند. - افلاطون معتقد است آنچه در عالم محسوسات ( طبیعت ) وجود دارد ، تنها سایه هایی از حقایق هستند که در عالمی برتر وجود دارند ، در حقیقت هر موجود در عالم ماده سایه ای است از یک اصل و حقیقت، که این اصل و حقیقت در عالمی بالاتر از عالم ماده وجود دارد. - افلاطون هر یک از حقایق در عالم ماوراء طبیعت را مثال می نامند. - جمع مثل ( حقایق) در عالم ماوراء طبیعت مُثُل خوانده می شود .
تعریف مُثُل: مثل گوهرهای اصیل و جاودانه ای هستند که موجودات این جهان همگی سایه و بدل آنها محسوب می شوند. خلاصه اینکه : معرفت حقیقی را باید با یک سیر عقلانی در عالم مُثُل پیدا کرد ، که هم از خطا و اشتباه مصون باشد و هم به امور پایدار تعلق داشته باشد.
مرجع کلیات : - انسان یک تصور کلی است که شامل مصداقهای زیادی می شود ، هر کدام از مصداقهای انسان در عالم خارج جزیی هستند و در عالم ماده قابل مشاهده می باشند ( مانند حسن ، حسین ، پروین و ... ) اما درک ما نسبت به تصور کلیِ انسان به عالم محسوسات تعلق ندارد. - به نظر افلاطون انسان برای درک مفاهیم کلی باید از سطح حواس فراتر رود و در عالم مثل به جستجوی آنها بپردازد. - از دید افلاطون ، مرجع حقیقی همه تصورات کلی عالم مثل است و انسان با یک سیر عقلا نی می تواند آنها را آن چنان که هستند درک کند. - حسن ها و تجربه فقط می توانند سایه های مثل را در عالم طبیعت درک کنند و حواس پنج گانه از ادراک خودِ مثل که ثابت و یکسان باقی می مانند ، ناتوان است . تمثیل غار : - افلاطون سیر عقلانی به سوی معرفت حقیقی یا شناسایی مثل را در کتاب جمهوری به کمک تمثیل غار بیان داشته است. - هدف افلاطون از راه تمثیل غار ، این است که شیوه تأثیر به ترتیب در آدمی را از زبان سقراط برای گلاوکن بیان کند. - افلاطون بیان می کند که تمام انسان های جهان همانند زندانیانی هستند که در آخر یک غار روی صندلی هایی رو به دیوار آخر غار با زنجیر به صندلی بسته شده اند و هرگز نتوانسته اند رو به عقب برگردند و عالم پشت سر خود را و عالم خارج غار را مشاهده کنن. در حقیقت تمام چیزهایی که روی دیوار مشاهده می کنند ، تنها سایه های موجودات اصیل هستند که پشت سر زندانیان هستند. و همیشه زندانیان فکر می کنند سایه ها اصل هستند ( چون از ابتدای عمر چیزی جز سایه ها ندیده اند ) نور خوشید که به درون غار می تابد و ابتدا به اصل ها و موجودات اصیل می تابد و تنها سایه آن موجودات روی دیوار غار می افتد و زندانیان فقط قادر به درک سایه ها هستند. - افلاطون زندان غار را به عالم محسوسات و نوری که به درون غار می تابد را به نور خورشید و موجودات اصیل را به عالم مثل تطبیق می دهد. - اگر هر کدام از انسانهای درون غار بخواهد به حقیقت آن سایه ها دست پیدا کند ، ابتدا باید زنجیرها را از دست و پا باز کند، و از جای خود برخواسته و به عقب برگردد ، ناگهان در خواهند یافت که آنچه تاکنون فکر می کرده حقیقت است ، سایه هایی بوده اند از موجودات عالم بالاتر - و این انسانها تنها با یک سیر و صعود روحانی می توانند از مرز عالم محسوسات عبور کرده و به عالم مثل و یا عالم های بالاتر صعود نمایند و منزل به منزل در مراتب کمال پیش روند تا به مبداء تمام مثل ( موجودات برتر) که مثال نیک ( خدا) است ، دست یابند. - در حقیقت انسان برای دست یابی به معرفت حقیقی ، باید از مرز عالم محسوسات عبور کند و اصل و حقیقت هر چیز را با یک سیر عقلانی در عالم ماوراء طبیعت مشاهده کند. - تعبیر افلاطون از " خداوند " مثال نیک یا خیر است . - نظر به مثل ثمره تلاش یک اندیشمند بزرگ برای توجیه عقلانی جهان هستی است . - درس گوهرهای اصیل در واقع تلاش و تکاپوی یک فیلسوف بزرگ است ، برای حل اساسی ترین مسایل فکری بشر نمونه سوالات امتحانات نهایی 1- روش(سبك) افلاطون در مباحث فلسفي چيست و به چه نامي مشهور است؟ 2- افلاطون روش فلسفي خود را از چه كسي آموخت؟ 3ـ افلاطون در مباحث فلسفي خود از زبان چه كسي سخن ميگويد؟ چرا؟ 4ـ افلاطون در . . . دانشگاهي به نام . . . بنيان نهاد؟ 5ـ افلاطون در بحثهاي فلسفي خود در بارهي شناسايي ابتدا چه سؤالي را مطرح ميكند؟ 6 ـ تفاوت دو رسالهي تئتتوس و جمهوري افلاطون در باب شناسايي در چيست؟ 7 ـ در رسالهي تئتتوس و جمهوري، افلاطون بيشتر دربارهي چه موضوعي سخن گفته است؟ 9- نظر پروتاگوراس را دربارهي شناسايي حواس نوشته و سپس نتيجهي آن را بيان كنيد. 10ـ توضيح دهيد اينكه افلاطون ميگويد « ادراك حسي نسبي است» يعني چه؟ 11ـ اگر عقيدهي پروتاگوراس در مورد نسبي بودن شناسايي صحيح باشد چه نتايجي حاصل ميگردد؟ 12 ـ با توجه به نظر پروتاگوراس [اگر آنچه حواس هر كس گواهي ميدهد براي او عين حقيقت باشد] چه نتيجهاي دارد؟ چرا؟ 13ـ ويژگيهاي معرفت حقيقي را نوشته و سپس بگوييد هر يك از آنها ضامن چه امري است؟ 14ـ شناخت و معرفت از نظر افلاطون بايد داراي چه ويژگيهايي باشد؟ 15 ـ از نظر افلاطون ويژگي خطاناپذير بودن و به امور پايدار تعلق داشتن معرفت ضامن چه چيزهايي است؟ 16ـ به نظر افلاطون ادراكات حسي ما كداميك از ويژگيهاي معرفت حقيقي را دارا هستند؟چرا؟ 17 ـ نظر افلاطون دربارهي جهان طبيعت چيست؟ 18 ـ آيا به عقيدهي افلاطون شناسايي معتبر ميتواند از راه ادراك حسي بدست آيد؟ چرا؟ 19 ـ منظور افلاطون از پيام هراكليتوس (شما نميتوانيد دوبار در يك رودخانه قدم نهيد ….) چيست؟ 20ـ افلاطون در بارهي وجود تغيير و دگرگوني در طبيعت پيرو عقيدهي كداميك از فلاسفهي قبل از خود بوده است؟ 21 ـ راه حل افلاطون براي رسيدن به معرفت حقيقي شامل دو مرحله است آن دو را به طور مختصر توضيح دهيد. 22 ـ نظر افلاطون در بارهي ادراك عقلاني و عالم طبيعت (در بحث معرفت حقيقي) چه بود؟ 23 ـ ويژگيهاي معرفت حقيقي و نحوهي دستيافتن به آن را از نظر افلاطون بيان كنيد. 24ـ به نظر افلاطون انسان چگونه موفق ميشود تا ملاحظه كند عالم طبيعت، سايههايي از عالم مُثُل است؟ 25ـ منظور افلاطون ازمُثُل چيست؟ رابطهي آن با موجودات عالم طبيعت چيست؟ 26 ـ منظور افلاطون ازگوهرهاي اصيل و جاودانه چيست؟ 27ـ مرجع كليات و نحوهي رسيدن به آنها از نظر افلاطون چگونه است؟ با ذكر مثال آن را توضيح دهيد. 28 ـ مرجع تصورات كلي (از قبيل عدالت، زيبايي، نيكي) كجاست و چگونه ميتوان آنها را ادراك كرد؟ 29 ـ از نظر افلاطون مرجع تصورات كلي كجاست و چگونه ميتوان به آن رسيد؟ 30 ـ از ديد افلاطون مرجع همهي كليات را بايد در . . . سراغ گرفت و تنها با يك . . . ميتوان آنها را ادراك كرد. 31ـ چرا در تمثيل غارِ افلاطون، زنداني نميتواند مستقيماً به سمت دهانهي غار روانه شود و به روشنايي آتش بيرون نگاه كند؟ 32ـ به عقيدهي افلاطون زنداني بيرون آمده از غار چه مراحلي را بايد طي كند تا به ديدار خورشيد نائل شود؟ 33ـ در تمثيل غار، افلاطون هر يك از عبارات زير را به چه چيزي تشبيه ميكند؟ الف) زندان غار ب) پرتو آتش ج) اشياء بيرون و انسانهاي در حال رفت و آمد د) خارج شدن آدمي از غار و تماشاي اشياء گوناگون در روي زمين 34 ـ افلاطون در تمثيل غار، زندان غار را به چه چيزي تشبيه كرده است؟ 35- منظور افلاطون ازمثال نيك چيست؟ 36 ـ افلاطون مبدأ همهي مُثُل را چه مينامد؟
درس هفتم علت های چهارگانه ( فلسفه ارسطویی)
چند نکته در مورد ارسطو: - ارسطو در قرن چهارم قبل از میلاد در مقدونیه به دنیا آمد. بیست سال شاگرد افلاطون بوده است . - ارسطو گر چه از نظر اوج اندیشه های فلسفی ، همپایه افلاطون نباشد ، اما او سهم بیشتری در شکل گیری اندیشه بشر داشته است. - او به عنوان معلم اول تا قرن های متمادی مرجع نهایی مسایل علمی و فلسفی بود. - روش فلسفی او به مشاء معروف شد. - فیلسوفانی چون کِندی، فارابی و ابن سینا و خواجه نصیرالدین طوسی و میرداماد ، این رشد اندلسی در عالم اسلام و توماس آکویناس در جهان مسیحیت همگی مشایی بوده اند . - ارسطو یک فیلسوف واقع بین است و اولین چیزی که ذهن او را به خود مشغول نموده است ، دگرگونی و تغییرات در عالم طبیعت است . به اعتقاد او طبیعت در تمام ابعاد خودش همیشه در حال تغییر و شدن است . - او به عنوان یک فیلسوف طبیعت شناس در صدر است تا حرکات طبیعی را توجیه عقلانی کند .و کلی ترین عواملی که در هر تغییر و حرکت مؤثر است را شناسایی کند.
علت های چهارگانه (علل اربعه )
- ارسطو معتقد است برای پیدایش یک موجود و یا یک تغییر و تحول در طبیعت چهار علت لازم است :
1- علت فاعلی : عاملی که با عمل خود چیزی را بوجود می آورد یا تغییر و تحولی را ایجاد می کند. مانند نقاشی که یک اثر هنری را خلق می کند یا هر سازنده ای محصولی را تولید می کند. 2- علت مادی: چیزی که جنس موجود را تشکیل می دهد؛ مانند خاک برای کوزه . ماده تشکیل دهنده هر موجودی را علت مادی آن موجود می نامند. 3- علت صوری : شکل ظاهری یا صورتی که یک موجود به خود می گیرد ( نقشه و صورت ظاهری موجود) که از نوع و ماهیت آن پدیده حکایت دارد. 4- علت غایی : هدف اصلی که هر موجودی برای آن هدف بوجود می آید و یا تغییر و تحول برای آن هدف ایجاد می شود( در حقیقت کار برای آن انجام می شود)
از دیدگاه ارسطو ، علت صوری مانند علت های درونی یک پدیده هستند. و علت فاعلی و غایی ، علت های بیرونی یک پدیده به حساب می آیند توضیح پیرامون علل اربعه 1- علت فاعلی 3 در مصنوعات بشری علت فاعلی در ساخت مصنوعات بشری ، انسان است و علت فاعلی یک عامل خارجی است که در حرکت و تغییر اشیاء مؤثر است. 3 در حوادث و تغییر و تحولات طبیعی - ارسطو علت فاعلی حرکت و تغییرات را در طبیعت به یک عامل درونی نسبت می دهد و آنرا از درون شی تفسیر می کند. - شیخ الرئیس ابوعلی سینا بعضی از حرکات و تغییرات را در اجسام به علت فاعلی بیرونی و در بعضی تغییرات علت فاعلی را به عامل درونی جسم نسبت می دهد . - ارسطو پیروانش یک نوع علت فاعلی درونی به علت مبداء حرکت و سکون در خود اشیاء در نظر می گیرند و آنرا طبیعت جسم می نامند. - مانند علت بالا رفتن شعله ها و یا رشد یک درخت و دیگر حوادث طبیعی دیگر.
2- علت مادی - علت مادی در نظر ارسطو مرحله استعداد در یک چیز است که تدریجاً بر اثر دخالت یک علت فاعلی خارجی یا اثر طبیعت درونی خود به مرحلة فعلیت می رسد. - ماده یا هیولا ، وجود بالقوه و ماده اولیه است که در اثر تغییر و تحول به فعلیت جدید می رسد. - مانند تخم مرغ که ماده اولیه جوجه است ، یعنی تخم مرغ قوه و استعداد جوجه شدن را دارد یا یک سنگ مرمر که استعداد این را دارد که توسط یک مجسمه ساز به یک تندیس تبدیل شود.
3- علت صوری: - علت صوری همان شکل و فعلیت جدید است که یک شیء بالقوه در مراحل تغییر بدست می آورد. - در واقع علت مادی توسط علت فاعلی تبدیل به شیء جدید می شود و این شیء جدید ، صورتی است که ماده به خود گرفته است . رابطه بین علت صوری و علت مادی : - از دیدگاه ارسطو آنچه شدنی است ماده است و آنچه بودنی است صورت است. - ماده و صورت همیشه با هم خواهند بود ، چون ماده در اثر تغییر و حرکت صورتی جدید می گیرد و آن صورت جدید ، ماده است برای صورت جدیدتر و به همین ترتیب صورتهای جدید خلق می شود و.... - پس ماده و صورت اموری نسبی هستند یعنی یک چیز ممکن است در مقایسه با چیز ماده و قوه باشد و در مقایسه با یک چیز دیگر صورت باشد. مثلاً تخم مرغ نسبت به نطفه صورت است و نسبت به جوجه ماده است. و جوجه نسبت به تخم مرغ صورت و نسبت به مرغ ماده می باشد. - در حقیقت صورت همان فعلیت جدید است که ماده در سیر حرکت به خود می گیرد. طبیعت و علت صوری : - منظور از طبیعت یک جسم یک مبداء درونی است که باعث حرکت و سکون ( تغییر) در شیء می شود. - ماده و صورت هر دو مفاهیم نسبی هستند. - طبیعت هر جسم آن صورت نخستین است که جسم را به صورتی بالاتر پیش می برد. - در حقیقت صورت همان طبیعت است آنگاه که آنرا به عنوان مبدأ حرکت و سکون در شیء در نظر بگیریم. - مانند: طبیعت تخم مرغ که صورتی جدید است که آنرا به سمت جوجه شدن پیش می برد. 4- علت غایی: - منظور از علت غایی آن است که کار برای آن انجام می شود( هدف اصلی انجام کار) - از دیدگاه ارسطو ، طبیعت هر چیزی ، ماده آنرا به سوی صورت و فعلیت جدید سوق می دهد و به همین ترتیب از صورتی به صورت جدیدتر ، تا به آخرین مرتبه کمالی که برای آن مقدور است برساند. - این میل طبیعی در درون هر چیزی وجود دارد . درست شبیه همان انگیزه و نیت که در ذهن انسان است عمل می کند. - طبق نظر ارسطو کل جهان هستی هم رو به سوی مقصدی خاص در حرکت است. - سراسر طبیعت سرشار از آینده نگری و نظم و ترتیب است و هر چیزی سر جای خود قرار گرفته تا به سوی کمال حرکت کند. - علت غایی در جهان طبیعت یک عامل آگاهانه و اصل سازمان دهنده است که برای همه موجودات نظم و هماهنگی و هدف داری را تأمین می کند. - از نظر ارسطو وظیفه یک فیلسوف آنست که به تفسیر جهان از افق علل اربعه بپردازد . به همین جهت او فلسفه را دانشی می داند که در باره علل اولیه هستی بحث می کند.
نمونه سوالات امتحانات نهایی
1ـ نقش و تأثير ارسطو در دانش بشري چه بوده است؟ 2ـ روش فلسفي ارسطو به چه نامي معروف شد؟ سه تن از پيروان مسلمان ارسطو را نام ببريد. 3ـ ارسطو در قرن . . . ميزيسته است. لقب او . . . بود. او شاگرد . . . بود و روش فلسفي او به . . . معروف شد 4ـ ارسطو چگونه فيلسوفي است و به چه موضوعاتي علاقه مند بود؟ 5ـ ـ چه مسئلهاي بيش از هر چيز ذهن ارسطو را به خود مشغول داشته بود؟ 6ـ ارسطو علم فيزيك را چگونه تعريف ميكند؟ 7 ـ ارسطو به عنوان يك فيلسوف طبيعتشناس در صدد چه امري بود؟ 8 ـ هدف ارسطو از شناخت طبيعت چيست؟ 9ـ به نظر ارسطو علتهاي چهارگانه را در چه اموري ميتوان تشخيص داد؟ 10ـ علتهاي چهارگانه را با ذكر مثال نام ببريد. 11ـ ـ در عبارت زير علتهاي چهارگانه را مشخص كنيد «پيكرتراش براي تزيين تالار تنديسي از سنگ مرمر ميتراشد» 12ـ ـ در عبارت زير علتهاي چهارگانه را مشخص كنيد « هنرمندي مجسمهي طلايي را به خاطر تزيين تالار ساخت» 13ـ ـ با توجه به اين مثال جدول زير را كامل كنيد: «يك نجار براي امرار معاش ميزي را از چوب ميسازد و ميفروشد» علت فاعلي علت صوری علت فاعلي علت مادي 14 ـ ارسطو براي توجيه عقلاني هر پديدهاي از چه امري استفاده كرده است؟ الف) عالم مُثُل ب) علل اربعه ج) ادراك حسي د) تغيير و تحول پديدهها 15ـ ارسطو در كتاب «طبيعيات» علتهاي چهارگانه را چگونه تعريف ميكند؟ 16ـ ـ علت هاي چهارگانه را از نظر ارسطو نام برده و هر يك را با ذكر مثال تعريف كنيد. 17ـ ـ علت مادي و علت فاعلي را تعريف كرده و سپس براي هر كدام مثال بياوريد. 18ـ ـ علت صوري و علت غايي را تعريف كرده سپس براي هر كدام مثال بياوريد. 19 ـ علت صوري و علت فاعلي را با ذكر مثال تعريف كنيد. 20ـ از نظر ارسطو علتهاي دروني و علتها بيروني نمايانگر كدام علل هستند؟ 21ـ كدام گزينه علت بيروني است؟ الف) علت صوري ب) علت مادي ج) علت غايي د) علت هيولايي 22 ـ از ديدگاه ارسطو علت . . . و . . . از علتهاي دروني يك پديده هستند و علت . . . و . . . از علتهاي بيروني به حساب ميآيند. 23ـ ارسطو علت فاعلي را در حركات طبيعي چگونه تفسير ميكند؟ 24 ـ در نظر ارسطو علت فاعلي بر چند قسم است؟ با ذكر مثال توضيح دهيد. 25ـ ابنسينا در كتاب شفا غرض ارسطو را از طبيعت شئ چگونه شرح ميدهد؟ 26ـ منظور از طبيعت جسم چيست؟ با ذكر مثال آن را توضيح دهيد. 27ـ اگر سنگي از بلندي سقوط كند ارسطو علت فاعلي آن را چگونه بيان ميكند؟ 28ـ ارسطو در مقابل اين سؤال كه چرا سنگ سقوط ميكند و يا چرا شعلهي آتش بالا ميرود، چه پاسخي ميدهد؟ 29ـ ابتدا ماده يا هيولا را طبق نظر ارسطو تعريف كرده سپس براي آن مثال بنويسيد. 30ـ علت مادي در نظر ارسطو چيست و چگونه اين علت به مرحلهي فعليت نائل ميشود؟ 31ـ نظر ارسطو را دربارهي «ماده و صورت» توضيح دهيد. 32ـ ـ از نظر ارسطو پيدايش و فنا چگونه تبيين و تفسير ميشود؟ 33 ـ ارسطو مرگ و ولادت را چگونه تفسير ميكند؟ 34ـ با ذكر مثالي توضيح دهيد كه «ماده و صورت نسبي هستند» يعني چه؟ 35 ـ رآيا ماده و صورت اموري نسبي هستند يا مطلق و ثابتاند؟ به طور مختصر توضيح دهيد. 36 ـ ماده و صورت از نظر ارسطو . . . هستند. الف) امور نسبي ب) امور ثابت ج) امور مطلق د) علتهاي بيروني 37 ـ جوجه نسبت به تخم مرغ . . . است، نسبت به مرغ . . . است. الف) فاعل ـ غايت ب) ماده ـ صورت ج) صورت ـ ماده د) غايت ـ فاعل 38 ـ نظر ارسطو را دربارهي «ماده و صورت» بيان كنيد و به همراه مثال ذكر كنيد كه چرا ارسطو ماده و صورت را اموري نسبي ميداند. 39ـ ارتباط طبيعت و علت صوري را از ديدگاه ارسطو بيان كنيد. 40ـ ارسطو مفهوم علت غايي را در چند مورد بكار ميبرد؟ 41ـ ـ نقش علت غايي در طبيعت (طبق نظر ارسطو) چيست؟ 42ـ ميل طبيعي در درون اشياء را با انگيزه و نيتي كه در درون انسان است، مقايسه كنيد. 43ـ نتيجه و ثمرهي بحث علتهاي چهارگانه (از نظر ارسطو) چيست؟ 44 ـ از نظر ارسطو فلسفه چگونه دانشي است و وظيفهي فيلسوف چيست؟
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 21:32  توسط سیداسماعیل مویدی
|
|